المَهدِی طاووسُ أَهلِ الجَنَّةِ.
مهدی(ع) طاووس اهل بهشت است. (الشِّهاب فیالحِکَمِ و الآداب، ص ١٦)
كتابى كه در پيش رو داريد متن كامل اين وصيتنامه امام خمينى است.
پيشگفتار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ .
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ- صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي؛ فَإِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ.
الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سُبْحَانَكَ؛ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ مَظَاهِرِ جَمَالِكَ وَ جَلَالِكَ وَ خَزَائِنِ أَسْرَارِ كِتَابِكَ الَّذِي تَجَلَّى فِيهِ الْأَحَدِيَّةُ بِجَمِيعِ أَسْمَائِكَ حَتَّى الْمُسْتَأْثَرِ مِنْهَا الَّذِي لَا يَعْلَمُهُ غَيْرُكَ؛ وَ اللَّعْنُ عَلَى ظَالِمِيهِمْ أَصْلِ الشَّجَرَةِ الْخَبِيثَة.
و بعد، اين جانب مناسب مىدانم كه شمه اى كوتاه و قاصر در باب «ثقلين» تذكر دهم؛ نه از حيث مقامات غيبى و معنوى و عرفانى، كه قلم مثل منى عاجز است از جسارت در مرتبهاى كه عرفان آن بر تمام دايره وجود، از ملك تا ملكوت اعلى و از آنجا تا لاهوت و آنچه در فهم من و تو نايد، سنگين و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگويم ممتنع است؛ و نه از آنچه بر بشريت گذشته است، از مهجور بودن از حقايق مقام والاى «ثِقْل اكبر» و «ثِقْل كبير» كه از هر چيز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر اين دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتيان بازيگر كه شمارش آن براى مثل منى ميسر نيست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب ديدم اشارهاى گذرا و بسيار كوتاه از آنچه بر اين دو ثقل گذشته است بنمايم.
شايد جمله «لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَىَّ الْحَوْضَ» اشاره باشد بر اينكه بعد از وجود مقدس رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- هر چه بر يكى از اين دو گذشته است بر ديگرى گذشته است و مهجوريت هر يك مهجوريت ديگرى است، تا آن گاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در «حوض» وارد شوند.
و آيا اين «حوض» مقام اتصال كثرت به وحدت است و اضمحلال قطرات در دريا است، يا چيز ديگر كه به عقل و عرفان بشر راهى ندارد. و بايد گفت آن ستمى كه از طاغوتيان بر اين دو وديعه رسول اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- گذشته، بر امت مسلمان بلكه بر بشريت گذشته است كه قلم از آن عاجز است.
و ذكر اين نكته لازم است كه حديث «ثقلين» متواتر بين جميع مسلمين است و [در] كتب اهل سنت از «صحاح ششگانه» تا كتب ديگر آنان، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پيغمبر اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- به طور متواتر نقل شده است.
و اين حديث شريف حجت قاطع است بر جميع بشر بويژه مسلمانان مذاهب مختلف؛ و بايد همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوى آن باشند؛ و اگر عذرى براى جاهلان بيخبر باشد براى علماى مذاهب نيست.
اكنون ببينيم چه گذشته است بر كتاب خدا، اين وديعه الهى و ما ترك پيامبر اسلام- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- مسائل أسفانگيزى كه بايد براى آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت على (ع) شروع شد.
خودخواهان و طاغوتيان، قرآن كريم را وسيله اى كردند براى حكومتهاى ضد قرآنى؛ و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- دريافت كرده بودند و نداى «إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ» در گوششان بود با بهانه هاى مختلف و توطئه هاى از پيش تهيه شده، آنان را عقب زده و با قرآن، در حقيقت قرآن را- كه براى بشريت تا ورود به حوض بزرگترين دستور زندگانى مادى و معنوى بود و است- از صحنه خارج كردند؛ و بر حكومت عدل الهى- كه يكى از آرمانهاى اين كتاب مقدس بوده و هست- خط بطلان كشيدند و انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهى را پايه گذارى كردند، تا كار به جايى رسيد كه قلم از شرح آن شرمسار است.
و هر چه اين بنيان كج به جلو آمد كجيها و انحرافها افزون شد تا آنجا كه قرآن كريم را كه براى رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشرى، از مقام شامخ احديت به كشف تام محمدى (ص) تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند برساند و اين وليده «عَلَّمَ الْأَسْمَاءَ» را از شرّ شياطين و طاغوتها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولياء اللَّه، معصومين- عليهم صلوات الاولين و الآخرين- بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند- چنان از صحنه خارج نمودند كه گويى نقشى براى هدايت ندارد و كار به جايى رسيد كه نقش قرآن به دست حكومتهاى جائر و آخوندهاى خبيثِ بدتر از طاغوتيان وسيله اى براى اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالى شد.
و مع الأسف به دست دشمنان توطئه گر و دوستان جاهل، قرآن اين كتاب سرنوشت ساز، نقشى جز در گورستان ها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنكه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگى آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا بكلى از صحنه خارج شد، كه ديديم اگر كسى دم از حكومت اسلامى برمىآورد و از سياست، كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- و قرآن و سنت مشحون آن است، سخن مىگفت گويى بزرگترين معصيت را مرتكب شده؛
و كلمه «آخوند سياسى» موازن با آخوند بى دين شده بود و اكنون نيز هست.
و اخيراً قدرتهاى شيطانى بزرگ به وسيله حكومت هاى منحرفِ خارج از تعليمات اسلامى، كه خود را به دروغ به اسلام بسته اند، براى محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطانى ابرقدرتها قرآن را با خط زيبا طبع مىكنند و به اطراف مىفرستند و با اين حيله شيطانى قرآن را از صحنه خارج مىكنند.
ما همه ديديم قرآنى را كه محمد رضا خان پهلوى طبع كرد و عده اى را اغفال كرد و بعض آخونده اى بيخبر از مقاصد اسلامى هم مداح او بودند.
و مىبينيم كه ملك فهد هر سال مقدار زيادى از ثروتهاى بى پايان مردم را صرف طبع قرآن كريم و محالّ تبليغاتِ مذهبِ ضد قرآنى مىكند و وهابيت، اين مذهب سراپا بى اساس و خرافاتى را ترويج مىكند؛ و مردم و ملت هاى غافل را سوق به سوى ابرقدرتها مى دهد و از اسلام عزيز و قرآن كريم براى هدم اسلام و قرآن بهره بردارى مىكند.
-------------------------------------------------------------------
وصيت نامه سياسى - الهى امام خمينى (ره)، متن، ص: 1- 5




